مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای تا همیشه مـطـلع الانـوار لبخندت در چـارده آئـینـه شد تکـرار لبخندت جان پدر را تا بهشتی غرق گل میبرد در لحـظههای روشن دیـدار لبخندت لبریز بود از مادری، لبریز چشمانت سرشار بود از عاطفه، سرشار لبخندت نُه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت با گردش دستاس خیر و نور میپاشید بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت وقت دعا بود و سر سجاده گل میکرد با گـفـتن «الجـار ثـم الـدار» لبخندت از روزۀ بینان و بیخرما چه شیرینتر وقتی که باشد لحـظۀ افـطار لبخـندت اما چرا این روزها دیگر نمیخـندی اما چرا این روزهای تار لبخندت... مثل گلی توفـانزده پژمرد، پرپر شد بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت این روزهای آخری یکبار خـندیدی اما چه تلخ است آه تلخ اینبار لبخندت با چشمهای خـسته تا تابوت را دیدی بر چـشمهای فـضه شد آوار لبخندت مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت… چادر نماز دخترم از یاس لبریز است تـابـیده بر این چـادر گـلـدار لبخندت |